فصل پایان غم انگیزم مباش
با توام ،احساس پاییزم مباش
بی نگاهت از نگاهم خسته ام
بس که بر چشمان تو دل بسته ام
باز کن درهای قلبت را ببین !
گفته بودی دوستت دارم همین ؟!
فارغ از تنهایی ام آسوده ای
کی تو در بند نگاهم بوده ای
سالها دور از نگاهم زیستی
هر چه میگردم تو در من نیستی
نظرات شما عزیزان:
pejman 
ساعت11:56---8 خرداد 1391
تو مرا می فهمی... من تو را می خوانم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است.
تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من خواهی ماند...
|